گلناز

مادری به کار جنسی روی می آورد

Gulnaz

من جز فحشا راه دیگری برای غذا دادن به بچه ها نمی بینم


صبح بود گلناز (نام مستعار) در حال صرف صبحانه با فرزندانش بود که تيلفون زنگ زد، دوست شوهرش بود که خبر بدی داشت، شوهرش به شدت مجروح شده بود و دو برادرش در حمله به پوسته ای که آنها در ولایت وردک داشتند کشته شدند.


آن سال ٢٠١١ بود و شروع دوران سختی برای گلناز، شوهرش یکی از پاهای خود را در انفجار از دست داده بود و چره ها در سرش فرو رفته بود احتمالاً در مغز که داكتران نمی خواستند آن را عملیات کنند، پس از مدتی در بیمارستان او به خانه بازگشت اما برای بهبودی تلاش کرد، شش ماه بعد پس از شکایت از سردرد یک روز عصر درگذشت، گلناز با شش فرزند و برادر شوهرش که مسئولیت سه فرزند برادرانش را که در این حمله کشته شده بودند زندگی می کرد.


او با یک افسر پولیس از سر ازدواج کرد، اما او نیز در اثر حمله ماین به در موتر خود در ولایت زابل جان خود را از دست داد، چندی بعد برادر شوهر او نیز در حین خدمت در نظام افغانستان کشته شد، گلناز به سرپرستی ٩ کودک ماند و با مادرش در خانه زندگی می کرد، او برای سال‌ ها تلاش می‌ کرد تا به عنوان نظافتچی خانه زندگی خود را تامین کند در حالی که تقاوت شوهر پوليس مرحومش را نیز دریافت می ‌کرد، اما از زمان تسلط طالبان در اگست ٢٠٢١ او دیگر مستمری دریافت نمی ‌کند و صاحب خانه ‌ها فرار کرده و او را بی‌ کار رها کرده است، او بدون هیچ درآمدی و٩ فرزندی که باید از آنها مراقبت کند او نا اميد بود.


من چاره ای جز فروش بدنم برای تغذیه فرزندانم نداشتم، این یک انتخاب نیست اما من احساس می کنم مجبور به انجام آن هستم، گلناز در تماس تيلفونی به افغان وتنس گفت، اگر توسط طالبان دستگیر شوم کشته می‌ شوم اما ده قصيش نيستم چون فرزندانم به غذا نیاز دارند.


او مشتریانی را از طریق مردی در کابل پیدا می‌ کند که در این پروسه ازش کمیشن می ‌گیرد، هر مشتری٥٠٠- ١٠٠٠ افغانی به او می پردازد، معادل ٥-١٠ دالر.


داستان گلناز غیر معمول نیست، سمیه همچنین نام مستعار چهار فرزند دارد و تنها نان آور خانواده پس از مرگ همسرش بر اثر بیماری بود، او در یک شرکت پاكاري کار مي کرد، اما پس از تسلط طالبان در ماه اگست شرکت کار را متوقف کرد و همه کارکنان را رها کرد، او به گدایی در کوچه ها روی آورده بود تا به فرزندانش غذا بدهد، کوچکترین آنها فقط دو نیم ساله است. اما او نمی توانست زندگی خود را تامین کند و چاره ای جز روی آوردن به فحشا احساس نمی کرد، او می گوید که از هر مشتری بین ۴۰۰ تا ۱۰۰۰ افغانی درآمد دارد.


این باعث می ‌شود که آرزو کنم کاش مرده بودم، اما نمی ‌توانم راهی جز فحشا برای غذا دادن به بچه ‌ها ببینم، سمیه به افغان وتنس گفت: وقتی می‌ خوابم به خاطر زندگی بدي که دارم گریه می‌ کنم و به کشتن خودم فکر می‌ کنم اما نمی ‌توانم فرزندانم را رها کنم.


فروپاشی دولت سابق، حمایت دولتی و بخش خصوصی و عدم اطمینان در مورد كار که زنان در زمان طالبان مجاز به انجام آن هستند، بسیاری را در زمانی که مواد غذایی و خدمات اولیه به طور فزاینده ‌ای به سختی به دست می‌ آیند، بیکار کرده است.


برای گلناز، سمیه و دیگرانی مانند آنها، آنها احساس می کنند برای زنده ماندن و حمایت از خانواده خود چاره ای جز فروش بدن خود ندارند.

Interview by Afghan Witness

Source: