غلام

یک مرد جوان تلاش می کند از جذب شدن توسط طالبان فرار کند

Ghulam

اگر مجبور باشیم تو را به زور می بریم

شایعات و گزارش‌های زیادی در مورد سربازگیری اجباری طالبان در سراسر افغانستان وجود دارد اما تعداد کمی از آنها از ترس انتقام آماده صحبت آشکار در مورد آن هستند غلام (نام واقعی او نیست) و خانواده اش توسط طالبان تحت فشار قرار گرفته اند تا به آنها بپیوندند و به عنوان یک جنگجو در یک کمپ نظامی بزرگ در آن سوی مرز در پاکستان آموزش ببینند این شهادت اوست.

غلام می دانست که اگر مجبور شود نمی تواند مقاومت کند بنابراین باید راه هایی برای تأخیر پیدا می کرد.

من سال ها در پمپ بنزین کار کرده ام و در خانه زندگی می کنم یک روز من با خانواده ام بودم که آنها (طالبان) نامه ای برای ما فرستادند که در تمام ۳۴ ولایت سربازگیری می کنند و ما باید در کنار آنها بایستیم.

بعضی از همسایه ها را به زور گرفتند و تهدید کردند که ما را هم خواهند برد گفتم به هر حال به عضویت فکر می کنم و خیلی بهتر است که اجازه بدهم در زمان خودم این کار را انجام دهم اما با تأخیر زندگی برای ما بسیار سخت شد این بسیار تهدیدکننده بود زیرا می‌دانستیم که آنها قبلاً افراد دیگری را گرفته بودند.

گفته می‌شود که سه نفر از روستای ما به آنها ملحق شده‌اند اما طالبان به زور آنها را گرفتند زیرا با دولت قبلی کار کرده بودند.

طالبان به من گفتند اگر بخواهیم تو را به زور می‌گیریم من گفتم لطفاً کمی بیشتر به ما فرصت دهید تا تصمیم بگیریم چه کسی باید به شما بپیوندد تا ما با انتخاب خود به شما بپیوندیم این برای مدتی جواب داد اما در نهایت مجبور شدم فقط به آنها بگویم که نمی توانم بپیوندم خانواده ام می ترسیدند که طالبان مرا به زور بگیرند پس مجبور شدم از خانه خودم فرار کنم و به جای دیگری زندگی کنم، مخفیانه جایی که پیدا نشدم وقتی با خانواده‌ام وارد شدم پدرم گفت هر روز می‌آیند و تو را می‌خواهند و در را می‌زنند٬ پسر شما کجاست؟ پیوستن به ما اجباری است پدر و مادرم به آنها گفتند که به ایران رفتم احساس می کنم دیگر در کشورم وجود ندارم.

غلام برادران کوچکتری دارد. او نگران استخدام بزرگترها است اما همچنین نگران جوانترهایی است که عقب خواهند ماند.

بعد از مدتی آنها با نیروهای جدید رفتند تا از مرز به پاکستان بروند آنجاست که شستشوی مغزی و آموزش های اولیه را انجام می دهند. همه اینها در پاکستان سازماندهی شده است سه تا چهار نفر از همسایه ها از این طریق ناپدید شدند و هیچ کس به هفته ها از انها احوال نداشت .

به هر حال یکی از همسایگان غلام اخیراً موفق شد با خانوادش تماس بگیرد او از خارج از افغانستان تماس گرفت. او گفت که طالبان آنها را با کاروان بزرگ موترها ابتدا به پکتیا سپس به خوست و وزیرستان و در نهایت به پاکستان برده بودند. او در یک کمپ نظامی بزرگ طالبان بود که به او گفته شده بود که همه جنگجویان قبل از اعزام به مقاصد مختلف آموزش خواهد دیدند.


غلام احساس خوشبختی می کند که تاکنون از تلاش های طالبان برای جذب او در امان مانده است اما از این که باید با ترس دائمی از رسیدن نامه استخدامی دیگر یا کوبیدن دوباره در خانه خانواده اش زندگی کند عصبانی است.


Afghan Witness interview. Pseudonym is used for safety.

Source: